کاسبی هولدینگ های ظاهری و کارتل های معدنی معامله معادن است/ قطب معدنکاری سنگ آهن مرکزی ایران متعهد در مدیریت واحد معادن بلوک بافق
کاسبی هولدینگ های ظاهری و کارتل های معدنی معامله معادن است/ قطب معدنکاری سنگ آهن مرکزی ایران متعهد در مدیریت واحد معادن بلوک بافق
اولین گام در راه ایجاد قطب های معدنکاری منطقه ای علی الخصوص شرکت سنگ آهن مرکزی پذیرش مردم و مسئولین منطقه ای است که شرکت به عنوان اولین، قوی ترین، متعهدترین، متخصص ترین شرکت معدنکاری سطحی منطقه با توانایی های مطرح شده بالاست که به تنهایی قابلیت سرمایه گذاری، مردمی سازی، خصوصی سازی و نظارت دقیق و صیانتی معادن منطقه را دارد.

صبح بافق؛با یک بررسی ساده در حوزه مدیریت معدنی دنیا متوجه می شویم هر کجا که دولت ها بعد از ایجاد زیر ساخت، تصدی گری خود را کم کرده اند در عوض در کنار مشوق ها، مکانیزم‌های کنترلی و نظارتی خود را توسعه داده اند. لذا در کشور ما نیز می‌بایست ابتدا بستر معدنکاری در حد نیاز توسط دولت فراهم می‌گردید، معادن به نام دولت ثبت شده و واگذاری به شرط و با مدت معین اتفاق می‌افتاد و پایش و نظارت های عمومی و تخصصی نیز در دوره های مختلف بهره برداری صورت می‌گرفت.

در چنین شرایطی دولت‌ها مسئولیت پی جوی، اکتشاف، طراحی و برنامه ریزی تولید بلند مدت و کوتاه مدت و بعضا حتی مشارکت در سرمایه گذاری فرآوری را نیز بر عهده می گیرند. چرا که واگذاری بدون اکتشاف تفصیلی و بدون شناخت کامل ماده معدنی قرادادی بدون شناخت بیع است و یک نوع واگذاری چشم بسته محسوب می شود. از طرفی هر نوع استخراجی به هدف خوراک کارخانه‌ای یا مصرف کننده ای صورت می گیرد. لذا تعیین مرجع تحویل و فروش ماده معدنی استخراجی و یا فرآوری شده، ضمن جلوگیری از خام فروشی، امکان تامین  مواد اولیه کارخانجات پایین دستی معدنکاری را نیز توسط دولت فراهم می‌کند. در غیر این صورت اتفاقاتی که می تواند این سرمایه های ملی را از بین ببرد و یا بهتر است در مورد کشورمان بگوییم بعضا از بین برده است عبارتند از:

  • اکتشاف ناقص معادن (انجام مرحله پی جویی به جای اکتشاف تفصیلی) و عدم شناخت شرایط عمقی ماده معدنی و طراحی و برنامه ریزی استخراجی اشتباه و نهایتا بالا رفتن قیمت تمام شده و تقلیل قیمت فروش در بخش اعظم ذخیره و به بنبست رسیدن و متروکه شدن معدن.
  • صادرات مواد معدنی خام در شرایطی که کارخانجات فولاد سازی، ذوب روی ها، الومینیومی ها و کارخانجات مس و … در کشور به خاطر کمبود مواد اولیه، پایین آمدن عیار، و فواصل حمل زیاد در حال ورشکستگی هستند.
  • بوجود آمدن هولدینگ های ظاهری و کارتل های معدنی که کاسبی ایشان تنها معامله معادن، صادرات مواد معدنی خام و ایجاد شرایط نابسامان برای دیگر معادن کوچک و کارخانجات ذوب است.
  • افزایش قیمت فلزات بویژه فولاد در کشور و ایجاد تورم بخشی به این دلیل که بخش خصوصی و یا حتی عمومی محصول خود را با توجه به قیمت جهانی می­فروشد و تعهدی به فروش بر اساس نگاه دولت ندارد از طرفی دائم به دنبال استفاده از رانت دولتی، خرید ماده معدنی زیر قیمت جهانی و عدم پرداخت حقوق انفال، دولت و مردم است.
  • عدم استحصال ارزش افزوده مواد معدنی به دلیل عدم امکان سرمایه گذاری بخش خصوصی، خروج مواد معدنی به صورت خام به عنوان صادرات غیرنفتی و حتی استفاده از معافیت­های مالیاتی، صادراتی و نهایتا تهدید استقلال ملی بدلیل عدم ضمانت فروش سنگ به صنایع داخلی و رفع نیازهای کشور.
  • عدم بهره­برداری بهینه و صیانتی از معدن و عدم توجه به بهره­برداری از معادن با بالاترین ارزش و آسیب زدن به معدن و . . .

پس نتیجه می گیریم که اکتشاف ، طراحی، برنامه ریزی تولید و تعیین محل مصرف مواد معدنی می بایست توسط دولت و یا مراجع قابل اعتماد دولت انجام گیرد. اما رکن اساسی معدنکاری همه دنیا نظارت  است که به صورت عمومی و تخصصی و یا بهتر است بگوییم شکلی و محتوایی صورت می گیرد. آنچه تا کنون در کشور ما بعد از خصوصی سازی معادن و بعضا برون سپاری های مسئله دار صورت گرفته است نظارت های عمومی و شکلی است که بیشتر به جهت اخذ حقوق دولتی توسط سمنی به نام “سازمان نظام مهندسی معدن” صورت گرفته است که به جرات می توان گفت ماحصل آن ۱۵ درصد از نظارت مورد نیاز معادن است و از طرفی جنس این نظارت حاکمیتی نبوده و بیشتر توصیه ای است. البته شاید روح قانون این سازمان فراتر از این است ولی آنچه اجرا گردیده است غیر از این را نشان نمی دهد. اینجاست که پیشنهاد قطب های معدنکاری (یا مجتمع های معدنی نمونه دولتی) که دارای قابلیت های بالای اکتشافی، استخراجی، فراوری و بعضا ذوب هستند، اهمیت ویژه ای می یابد.

قطب‌ها ی معدنکاری، مجتمع های معدنی نمونه دولتی و یا عمومی است که امکان ایجاد بستر های معدنکاری دارای تعهدات تامین مواد معدنی بر اساس برنامه دولت را بوجود می آورند، و از طرفی به عنوان پایگاه‌های آموزشی، پژوهشی و مشاوره مهندسی و دیگر حمایت های دولتی و عمومی از معادن بخش خصوصی محسوب ‌شوند. از طرفی قابلیت نظارت سالانه و دوره ای محتوایی توسط این بازوهای منطقه ای دولت، قابلیت خصوص سازی معادن با تعاریف صورت گرفته بالا را مهیا می سازند.

یکی از مناطق معدنی شناخته شده و قدیمی کشور “بلوک بافق” نام دارد که از رباط پشت بادام تا جلال زرند را در بر می‌گیرد. در چند مرحله کانی سازی صورت گرفته در این منطقه معدنی، سنگ آهن، سرب و روی، مس، فسفات، مولیبدن، عناصر نادر خاکی، ایکس ری ها و دهها عنصر دیگر از عمق زمین بالا آمده و یا نهشته شده اند و از سال های بسیار دور مورد استخراج قرار گرفته اند. در دهه های اخیر که نیاز به مواد معدنی در همه دنیا بیشتر شد، کانسارهای منطقه به صورت امروزی شروع به استخراج و در دهه های اخیر از منظر مدیریتی از حالت دولتی به عمومی و خصوصی تغییر ماهیت یافت. یکی از این مجموعه ها “شرکت سنگ آهن مرکزی ایران” است که ابتدا به صندوق بازنشستگی فولاد واگذار و به شکل عمومی درآمد و با واگذاری صندوق به وزارت تعاون مجددا دولتی گردید. این شرکت از سال ۱۳۴۷ فعالیت خود را در این منطقه آغاز کرد و تا امروز در تامین مواد اولیه فولاد کشور سربلندتر از همه شرکت های دولتی و خصوصی ایستاده است و نشان داده است به جز منافع ملی، راهبرد دیگری ندارد و عملا بدون نام قطب معدنکاری نیز خود قطبی بزرگ در معدنکاری کشور محسوب می شود. اما آنچه که این روزها این مجتمع بزرگ معدنی و صنعتی را دچار بحران نموده است اینست که در زمان خصوصی سازی ذخایر معدنی کشف شده (۴۸ اآنومالی سنگ آهن) آن را از شرکت جدا نمودنده به سازمان توسعه و نوسازی که سازمان بالادستی شرکت بود سپرده و تنها . خطری که امروز این شرکت و دیگر شرکت های معدنی منطقه را تهدید می کند نحوه واگذاری این مجموعه ی سنگ آهن هاست بطوریکه پای شرکت های فولادی، بازنشستگی، بخش خصوصی و . . . که تا کنون بعضا یک تن کار استخراجی نداشته اند را در منطقه باز می کند بدون اینکه هیچ کدام از مواردی که شرکت سنگ آهن مرکزی تا کنون نسبت به کشور و منطقه متعهد بوده است را بتوانند به گردن بگیرند.

لذا پیشنهاد می گردد بجای از بین بردن قدرت، اعتبار و برند منطقه ای و بین المللی شرکت سنگ آهن مرکزی ایران، این شرکت به عنوان یک شرکت نمونه دولتی معدنکاری روباز محسوب و به عنوان یکی از قطب های معدنکاری کشور وظیفه مدیریت معادن بلوک بافق و نقش بازوی خصوصی سازی دقیق معادن منطقه ( آنومالی های باقی مانده) را همراه با رفع نیازهای اکتشافی، طراحی و برنامه ریزی تولید و خدمات عملیاتی معدنکاری (مثل آتشباری و ….) به همراه خدمات آموزشی، پژوهشی، فناوری و مشاوره مهندسی را ایفا و با توجه به دارا بودن قابلیت جذب سنگ آهن استخراجی در طرح‌های توسعه ای خود امکان تامین ماده معدنی مورد نیاز صنایع کشور در آینده را نیز بوجود آورد.

و چند نکته پایانی:

۱- بهترین گزینه برای شرکت های بزرگ معدنی سابقه دار و دارای نیروهای مجرب و دفاتر طراحی قوی مثل سنگ آهن مرکزی ایران ، ذغالسنگ کرمان، ذغالسنگ شاهرود، سرب و روی انگوران، بوکسیت جاجرم، سنگ آهن گل گهر، سنگ آهن خواف تبدیل شدن به قطب های معدنکاری منطقه ای است تا مزایای مطرح شده را برای دولت به ارمغان بیاورند.

۲- اولین گام در راه ایجاد قطب های معدنکاری منطقه ای علی الخصوص شرکت سنگ آهن مرکزی پذیرش مردم و مسئولین منطقه ای است که شرکت به عنوان اولین، قوی ترین، متعهدترین، متخصص ترین شرکت معدنکاری سطحی منطقه با توانایی های مطرح شده بالاست که به تنهایی قابلیت سرمایه گذاری، مردمی سازی، خصوصی سازی و نظارت دقیق و صیانتی معادن منطقه را دارد. لذا تعدد شرکت ها بخصوص شرکت های تازه به دوران رسیده با وعده های رنگارنگ معدنکاری و ایجاد صنایع متالورژی آنها ما را به یاد خاطرات ۳۰ ساله قبل می اندازد که تخم های کاشته شده هنوز سبز نشده اند.

۳- پس راهبردهایمان را یکی و بردارهایمان را یک جهت وتصمیماتمان را بر اساس یک نگاه علمی و پایدار همسو کنیم.

 

علی رضا یاراحمدی بافقی – مدیر پژوهشکده فناوری های معدنکاری